تبليغاتX
Roozhayeabri.10r.ir ...روزهاي ابري
 
   
  اگر تنها هستیم بدین خاطراست که واژه ها ناپدید شده اند

و همراه با آنها انتظارها و دیدارها

پس آیینه ها معنای خود را از دست داده اند

دیگر چیزی بیش از بی قیدی مه ها باقی نمانده

و چهره های در خود فرورفته در غفلت از همه چیزاند



 
 
 |    نوشته شده توسط رضا محمدلو
 
   
 

بلوغ چشمهای آبی من دروکردن نفسهای تکه تکه ی توست
وقتی زیرآواراحساساتم بی اختیارمیلرزی.
انارقرمزنیازهای من مدتیست ترک خورده.
بوسه میخواهم بی مقدار.
جنون اندامت رادرنبودنت به برکه ی نیازهایم سپرده ام.
آن شب که خدابرجستگیهای صورتی رابربدنت میتراشید
بهشت لبریزازبهارنارنج بود.
خانه ی کاه پوش غریزه ام پرازنرگس شده.
آغوش بی حجاب میخواهم.
آری میوه ی ممنوعه ی من مدتیست بالغ شده.


 

 
 
 |    نوشته شده توسط رضا محمدلو
 
   
 

روزی خواهم خندید به دغدغه های امروز.

امروزهمان فردای دیروز.

برای فهمیدن من سوادنمیخواهد.

باسکوت هم میشودفهمید.

باسکوت...

میشوددیوارشب راشکافت.

مادرونگرانیهای تکراری.

مادروترس ازجهنم.

مادروپیشکشش بهشت.

پشت حریم شب بوها

زیربوته های توت فرنگی

پروانه ای بالغ میشود.

گوشه ی دنج حیاط شنی

میان اتفاق اقاقیا

سنجاقک نوررافهمید.

چه کسی ثروت راتقسیم کرد؟

چه کسی گفت خداانسانهارابرابرآفرید؟

دروغ گفت

               دروغ                      

                            دروغ.

برای فهمیدن من قاصدک کافیست.

شوق پروازگنجشکک

برای فهمیدن من شالیزاربس است

برای فهمیدن من باران کافیست.

ساده میگویم

ساده میخوابم

ساده عاشق میشوم.

روزی خواهم خندیدبه دغدغه های امروز.

روزی بعدازفردا. 

 
 
 |    نوشته شده توسط رضا محمدلو
 
   
 

عکس عاشقانه   

   عشق یعنی حسرت شبهای گرم
      عسق یعنی یاد یک رویای نرم
     عشق یعنی یک بیابان خاطره
             عشق یعنی چهار دیوار بدون پنجره
     عشق یعنی گفتنی با گوش کر
        عشق یعنی تا ابد بی سرنوشت 

       عشق یعنی دیدنی با چشم کور
   عشق یعنی آخر خط بهشت
         عشق یعنی گم شدن در لخظه‌ها
عشق یعنی آبی بی انتها
          عشق یعنی یک سوال بی جواب
          عشق یعنی راه رفتن توی خواب

 
 
 |    نوشته شده توسط رضا محمدلو
 
   
  این شعر رو هم پسر عمه من سروده امیدوارم که از خوندنش لذت ببرید(مهدی ناصری)

راستی نظر یادتون نره

 
 
 |    نوشته شده توسط رضا محمدلو ادامه مطلب | 
 
   
  پس شاخه های یاس و مریم فرق دارند؟!

                                      آری، اگر بسیار، اگر کم فرق دارند

شادم تصور می کنی وقتی ندانی

                                           لبخندهای شادی و غم فرق دارند

برعکس می گردم طواف خانه ات را

                                            دیوانه ها آدم به آدم فرق دارند

من با یقین کافر، جهان با شک مسلمان

                                       با این حساب اهل جهنم فرق دارند

بر من به چشم کشته عشقت نظر کن

                                      پروانه های مرده با هم فرق دارند!

 
 
 |    نوشته شده توسط رضا محمدلو
 
   
 

روزي از روزها ، شبي از شب ها خواهم افتاد و خواهم مرد

 اما مي خواهم هر چه بيشتر بروم تا هرچه دورتر بيفتم

تا هرچه ديرتر بيفتم ، هر چه ديرتر و دورتر بميرم ،

 نمي خواهم حتي يگ گام يا يك لحظه

 پيش از آنكه مي توانسته ام بروم و بمانم ،

 افتاده باشم و جان داده باشم

 

 
 
 |    نوشته شده توسط رضا محمدلو
 
   
 
مثل برگی خشک و تنها, روی شاخه موندم اينجا


ميترسم
توی چنگ وحشی باد, برم از خاطر و از ياد
بپوسم


همه ی روزای من, قصه ی بودن من
توی آينه ی دلم
مثل شب سياه و سرده, مثل ابرا رنگ درده


تو شتاب لحظه ها من, با خودم يکه و تنهام
ميدونم
تو سراب اين افق تا, سفر نهايت اينجا
ميمونم


همه ی روزای من, قصه ی بودن من
توی آينه ی دلم
مثل شب سياه و سرده, مثل ابرا رنگ درده


مثل يک غروب تنها, که ميشينه پشت ابرا
يه سکوت بی پناهم


توی اين بيهودگی ها, لحظه ها رو ميشمارم
انتظار هر نگاهم
 
 
 |    نوشته شده توسط رضا محمدلو
 
   
 

گاه می انديشم
تو چرا شعر مرا
شعر شيرين مرا
به بهايی نخريدی !

تو به من خنديدی
و خيال ميکردی
شعر شيرينم را
من برای تو نگفتم !

و تو رفتی
و تو رفتی و شبم را
به سياهی, سردی
صبح کردم !

من هنوز می انديشم
تو چرا شعر مرا
شعر شيرين مرا
نشنيدی, رفتی !

 
 
 |    نوشته شده توسط رضا محمدلو
 
   
  كاش روياهايمان روزي حقيقت مي شدند
تنگناي سينه ها دشت محبت مي شدند
سادگي مهر و وفا قانون انسان بودن است
كاش قانون هايمان يكدم رعايت مي شدند
اشكهاي همدلي از روي مكر است و فريب
كاش روزي چشمهامان با صداقت مي شدند
گاهي از غم مي شود ويران دلم
كاش بين دلها غصه ها مردانه قسمت مي شدند

/                         /                          /                             /

از معني انتظار يك لحظه بايست
ديوانه شدن به خاطرت كافي نيست
يك لحظه بايست و يك جمله بگو
تكليف دلي كه عاشقش كردي چيست؟

/                            /                             /                              /

بوی غربت میدهم اما غریبه نیستم گرچه میدانم كه عمری در غریبی زیستم . مثل رودی بستر این خاك را طی كرده ام . تا بفهمم عاقبت در جستجوی چیستم . در عبور از لحظه ها بر روی پای اشتیاق . لب شكست از خشكی اما همچنان می ایستم . دستهایت برگهای عمر سبزم را ربود .گرچه اینجا هستم اما در حقیقت نیستم . ای فریماه شب تار یاریم كن تا بدانم سایه گمگشته ای از كیستم

 
 
 |    نوشته شده توسط رضا محمدلو
 
   
 

باز حنجره ها تنگ است و ناله ها خشکیده در چشمهای سرد

باز نم نم اشکهای دلم در درون خونابه می شوند در جوششی خموش و بی صدا

باز  همه ی وجودم زمزمه می شود و زبان باز می کند چه بی صدا

باز  اندام ظریفم می کشد بدوش بار سنگین روزهای مردگی را در زمین چه استوار

باز سرخ می شود ز سیلیش این چهره ی درد کشیده و خسته از خزان ِ انتظار

باز سوسو ی چشمان بیمارم بدنبال ستاره ات می گردد تا جلوه ی جمالت سرمه ای شود برای دردهایش

باز می تپد دلم در مردگیهایی که فریاد زندگی سر می دهند در لابلای ورقهای زمان تا فقط مگر تو زنده کنی و جان بخشی

باز فریادها بر بام خانه ها سکوت شده اند تا فرو ریزند و یا فریاد شوند بر بلندای دلهای منتظر

باز ستاره خسته است از زمان و ره پیمودنهای شبانه ای که سرد است بی تو چون مردن و باز هم صدایت نمی اید ، خودت نمی ایی ، ستاره ات چشمک نمی زند و اشکهای ستاره بر گونه هایش می خشکد و در خود گم می شود تا انهنگام که تو را بیابد  

ای بهترین انتظار ، منتظرت می مانم ...

 
 
 |    نوشته شده توسط رضا محمدلو
 
   
 

من خسته ام

خسته

تنها

 در دالانهای تاریک تو در تو

خالی از تمام بودنها

سلام

روز های پر از تشویش

اندیشه های تلخ من

آرزوهاي خفته در خاكم

روزهايي كه همراه هيچ كس نشدید

بادهايي كه مي وزيدید

در مزرعه دلم

گرد مرگ را مي پاشيدید

باغچه هايي كه با خاك انديشه هاي تلخم

بي ثمر شدید

در کدام مغازه

عاطفه مادري مي فروشند

اندکی پناهم دهید

شرح دردهایم بشنوید

بیقرارم باشید

ققنوس جنگلهایم

در اتش تنهایی سوخت 

 
 
 |    نوشته شده توسط رضا محمدلو
 
   
 
 

    این روزها  

     حالم اصلن خوب نیست  

     دارم به باران  

      فکر می کنم  

(۲)

  باران هم که نیاید

  این چتر 

  باز خواهد ماند 

 مثل من 

  که پلک هایم 

  به نبستن عادت دارند 

 
 
 |    نوشته شده توسط رضا محمدلو
 
   
 

با درودی به خانه می آیی و
با بدرودی
خانه را ترک می گویی
ای سازنده!
لحظه ی ِ عمر ِ من
به جز فاصله یِ میان این درود و بدرود نیست:
این آن لحظه ی ِ واقعی ست
که لحظه ی ِ دیگر را انتظار می کشد.
نوسانی در لنگر ساعت است
که لنگر را با نوسانی دیگر به کار می کشد.
گامی است پیش از گامی دیگر
که جاده را بیدار می کند.
تداومی است که زمان مرا می سازد
لحظه ای است که عمر ِ مرا سرشار می کند.


آري ... گلم ... دلم
من ؟ من ياد گرفتم چه جوري شبها از روياهام يه خدا بسازم
و دعاش كنم كه عظمتتو جلا
امشبم گذشتو كسي ما رو نكشت!!
.
.
.
آري ...  گلم ... دلم ... حرمت نگه دار
 كه اين اشكها خون بهاي عمر رفته من است
سر گذشت كسي كه هيچ كس نبود
و هميشه گريه مي كرد
بي مجال انديشه به بغض هاي خود
...
تا كي مرا گريه كند؟
تا كي؟
و بكدام مرام بميرد؟
آري گلم دلم....
ورق بزن مرا
و به آفتاب فردا بيانديش كه
براي تو طلوع ميكند
با سلام و عطر آويشن

گل سرخي به او دادم ، گل زردي به من داد
 براي يك لحظه ناتمام ، قلبم از تپش افتاد
 با تعجب پرسيدم : مگر از من متنفري ؟
 گفت : نه باور كن ،نه ! ولي چون تو را واقعا دوست دارم ، نمي خواهم
پس از آنكه كام از من گرفتي ، براي پيدا كردن گل زرد ، زحمتي
به خود هموار كني


 
 
 |    نوشته شده توسط رضا محمدلو
 
   
 


تو را گم می کنم هر روز و پیدا می کنم هر شب

بدین سان خواب ها را با تو زیبا می کنم هر شب

  تبی این کاه را چون کوه سنگین می کند آنگاه

چه آتش ها که در این کوه برپا می کنم هر شب



طرح چشمان قشنگت در اتاقم نقش بسته

شعر می گویم به یادت در قفس غمگین و خسته


من چه تنها و غریبم بی تو در دریای هستی


ساحلم شو غرق گشتم بی تو در شبهای مستی


عاقبت یک روز مغرب محو مشرق می شود

عاقبت غربی ترین دل نیز عاشق می شود


 

شرط می بندم زمانی که نه زود است و نه دیر


 

مهربانی حاکم کل مناطق می شود

 
 
 |    نوشته شده توسط رضا محمدلو
 
   
 

کفشهایت چه خوشبختند
در
پا به پای تو
مثل چشمهایم
هستی و ُ
نمی بینم ات
تو می چسبی
مثل بوی پیپ
برای دیگران
به اجبار زندگی ست
دوستت دارم ها
حالا تو هی بگو
تویی زندگی م
از تو نه شعری می خواهم وُ
نه نگاهی
گاهی فقط
یک لبخند / یک لبخند
برایم بخند

 
 
 |    نوشته شده توسط رضا محمدلو
 
   
  ميون چند تا اطاقک سوت و کور خسته و خاموش
يه نفر نشسته تنها انگاري شده فراموش
دو تا چشم بارونه نم نم ميزنه بروي گونه
چقدر اين دل غصه داره آخ فقط خدا ميدونه
لحظه ها آسه و آسه دست غم پاشونو بسته
صداي خرده جواهر يه نفر دلش شکسته
...
...
...
از توي همون اطاقک قاصدک خبر مياره
يه نفر داره ميميره تنها اين چه روزگاره
کي دلش اين همه سنگه که اونو گذاشته رفته
خيلي ساله خيلي وقته نه يکي دو روز و هفته
مگه رفته از تو يادش تنها همدمش تو بودي
کوه پر صبر و صميمي واسه گريه هاش تو بودي
توي اين روزا عزيزم منتظر باش بر مي گرده
کوره داغ جدايي ديگه خاموش و سرده
باز مياد پيشت گلِ تو سر بزير و پر خجالت
اما انقدر تو بزرگي نداري حتي شکايت!


 

 
 
 |    نوشته شده توسط رضا محمدلو
 
   
 

مثل همیشه با یک سلام آغاز شد

                         با یک حال شما چطور است

                                            با یک دلم برایتان تنگ می شود.

مثل همیشه فقط یک کمی شیطنت بی ضرر وجود داشت .

                                                                 کمی زیرکی زنانه

                                                                                    و کمی لبخند.



فکر می کنم که باید برگردم.

برگشتن به گذشته ممکن نیست اما میشه بعضی چیزهارو برگردوند.

فکر می کنم که باید برگردم.

 
 
 |    نوشته شده توسط رضا محمدلو
 
   
 
 

دوباره باز فكرم به سوی تو پریده است

دوباره باز عشقت به كنج دل خزیده است

به سویت، روی خود كردم كه یارب

چرا عشقم به این زودی زیاد او رمیده است


یک شبی مجنون نمازش را شکست       

بی وضو در کوچه لیلی نشست

 

عشق آن شب مست مستش کرده بود     

فارغ از جام الستش کرده بود

 

گفت یا رب از چه خوارم کرده ای؟       

بر صلیب عشق دارم کرده ای ؟

 

خسته ام زین عشق، دل خونم مکن         

من که مجنونم، تو مجنونم مکن

 

مرد این بازیچه دیگر نیستم              

این تو و لیلای تو... من نیستم !

 

گفت ای دیوانه لیلایت منم               

در رگ پنهان و پیدایت منم

 

سالها با جور لیلی ساختی                 

من کنارت بودم و نشناختی...

 
 
 |    نوشته شده توسط رضا محمدلو
 
   
 

              

                   زندگی رویا نیست.

                      زندگی زیباست  .

           می توان.

                      بر درختی تهی از بار زدن پیوند.

 

                       می توان در دل این  مزرعه خشک و تهی بزری ریخت

    

            می توان.

                        از میان فاصله را  برداشت.

 

                        دل من با دل تو .

 

                        هر دو بیزار از این فاصله


                                                                               

قصه گو بگو

                  قصه گو بگو خدا دعامونو شنید یا نه

 

                  اون قناری که بالش شکسته بود پرید یا نه

 

                  قطره ی شبنمی اشکای اون اهو خانوم

 

                  اخرش از بغض کوچیکش چکید یا نه؟

 

                  اون کبوتر که همش می خواس خواب ببینه

 

                  اون چی شد نفهمیدم که اخرش خواب د ید یا نه

 

                  نقاشه اخر واسه نجات اون دختر ناز

 

                  اخرین برگو روی درختشون کشید

 

                  عاشقی که عمری بود سر دو راهی مونده بود

 

                 اخرش از یکی از خاطر خواهاش برید یانه ؟

 

                 ابری که همش واسه گلو درختا ناز میکرد

 

                 اخرش تو سرزمین خشکشون بارید یا نه؟

 

                 اونجا که خورشید خانوم سالی یه بار سر نمی زد

 

                 همه دعوتش میکردن اخرش تابید یا نه ؟

 

                 دختری که دوست داشت عروسک داشته باشه

 

                 مادرش اخر براش عروسکو خرید یا نه؟

 

                 من خوابم برد و اخرش و یادم نمیاد

 

                 اخر قصه کلاغه به خونش رسید یا نه؟!...

 
 
 |    نوشته شده توسط رضا محمدلو
 
 

pctfx3.3

Lonely Girl Template

Interactive Multimedia CD Catalogue گروه طراحي چندرسانه اي وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ Advanced Persian Blog Templates

اطلاعات مربوط به كارگاه طراحي قالب: Professional Web Site Design Center Template Design Workshop, دانلود قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, جزئيات قالب هاي رايگان Template Design Workshop, وبلاگ كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, جستجوي قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, تماس با كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, درباره كارگاه طراحي قالب

اطلاعات مربوط به گروه طراحي چندرسانه اي: Web Development Department - Multimedia Design Group , بخش توسعه وب - گروه طراحي چند رسانه اي Web Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي وب - گروه طراحي چند رسانه اي Multimedia Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي چند رسانه اي - گروه طراحي چند رسانه اي Blog - Multimedia Design Group , وبلاگ - گروه طراحي چند رسانه اي

اطلاعات مربوط به تكنوراتي: pictofxt Farsi Blog برنامه نویسی تحت وب

ثبت سایت دامنه فارسی لینوکس سرور